شاهزاده کوچک مامان و بابا

شاهزاده کوچک مامان و بابا

پارمیس گلم حوصله اش سر رفته بود تصمیم گرفت آب و هوای عوض کنه؟؟؟؟؟چه جایی بهتر از شمال خودمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبه ما دخترمونو همیشه شمال ببریم که ساکت و آروم باشه.

دخترم در حیرت طبیعت زیبا مانده.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 18:16  توسط ساناز  | 

اون روز هر چی پارمیس خانمو صدا زدیم انگار نه انگار.................

دخترم خیلی قرارهای مهم کاری داره....................

پارمس بعد از قرارهای مهم روزمره برای استراحت فکری تصمیم میگره که یه کم اسب سواری کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:38  توسط ساناز  | 

سال جدید تحویل شد از پارمیس پرسیدیم  کجا دوست داری بری ؟داره برای ما تصمیم میگیره!!!!!!!!

خانم فرمودن بریم شیراز

دخترم در حیرت بنادر تاریخی و دیدن آنها کاملا لذت میبره.

پارمیس از باباش سوال میکنه چرا تخت جمشید این طوری شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاهزاده کوچولو واقعا از سفری که به شیراز رفته خرسند و راضیه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 17:33  توسط ساناز  | 

پارمیس دختر نازنین ما تولدت مبارک.من و بابا برایت آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنیم.دوستت داریم.

دخترم داره فکر میکنه چه بلایی سر کیکش بیاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این حالت پارمیس یعنی به هیچ نتیجه ای نرسیده؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 16:58  توسط ساناز  | 

اینجا دختر مامان رفته گل بچینه اون هم با چه دقتی؟                                                            

بله ......... مثل اینکه پارمیس خانم یه کم به دقتی کرده دستش به تیغ گل خورده صدای گریش ده خونه اون طرفتر هم رفته.

پارمیس برای اینکه درد دستش آرام شود یک قاچ هندوانه میل کردن .

و پرنسس در فکر بود چه بلایی سر ما بیاورد که ........

                                                                           

پارمیس خانم بعد از کلی تفکر و با کمک سریال قهوه تلخ این ایده را بعمل آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 20:38  توسط ساناز  | 

پرنسس ما عاشق تاب و سورسوره است اول از همه وقتی به پارک میرویم باید حسابی سورسوره بازی کنه اون هم اینطوری که باباش هولش بده من هم وقتی سور خود به باباش بدم تا دوباره سور بخوره غیر از این باشه جیغ و ونگ پارمیس تا ده تا پارک اون ور تر هم میره...........

                                                            

بعد از سورسوره نوبت تاب بازی دخترمونه تازه تاب تاب عباسی همراه با تکان خوردنش زمزمه میکند.

اینجادر عین تاب بازی از شاهزاده کوچولو خواستم برام یک چشمک بزند و این چشمک تحویل من داد.

حالا هم نوبت چمن بازی پارمیس هست مینشیند و بعضی وقتها هم سبزه گره میزند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 18:40  توسط ساناز  | 

پارمیس سال جدید به همه تبریک میگه پارسال بچه ام خیلی کوچک بود و از عیدی و عید دیدنی چیزی سرش نمی شد ولی امسال با عیدی ها برای خودش جشنی گرفته بود که بیاوببین.

پارمیس گردش سال جدید را با سفر به اصفهان آغاز کرد و در بین راه یه قلیونی برای خودش چاق کرد  تا خستگی اش را در کند.

اینجا سراب باغ پرندگان است دخترم از دیدن این همه پرنده در پوست خود نمی گنجید.

                                                                 

پارمیس خانم در بازار عالیقاپو هم از تفریحات خود دست نمی کشد و باید شیطانی خود را انجام دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 2:11  توسط ساناز  | 

پارمیس عزیز من و بابا سالگرد تولدت را تبریک میگوییم و از ته دلمان برایت آرزوی خوشبختی سر بلندی و سرافرازی میکنیم و برای موفق شدنت در عرصه زندگی از هیچ تلاشی دریغ نمی کنیم.واز خداوند متعال عاقبت بخیریت را خواستاریم .من و بابا بیشتر از آن چیزی که فکرش را خواهی کرد دوستت داریم ((تولدت مبارک پرنسس ما))

 

 یه تولد خودمانی برای دخترمان گرفتیم تا اولین شمع حیاطش که پشت سر گذاشته فوت کند و دهانش را برای ادامه زندگی آینده اش شیرین کند.

 

دختر مامان جا برای نشستن پیدا نکرده ترجیح میدهد روی میز پذیرایی بنشیند.

 امسال در خانه تکانی پارمیس سنگ تمام گذاشت و کمک خیلی بزرگی به من و باباش کردو انقدر خسته شد که گفتیم برای زنگ تفریح چند تا عکس بیندازیم.(پارمیس دارد در تمیز کردن بوفه البته در خرابکاری کمکمان میکند).

         

 بعد از اینکه من و بابای پارمیس از سر کار برمیگردیم باید تا چند ساعت به فرمان پرنسس گوش کنیم مثلاً یکی از کارهایش این است که خانم را در پتو یا چادر بزاریم و تا هر موقع که میخواهد مثل تاپ تکانش دهیم و او هم به من و باباش بخندد.

 یکی دیگر از شیرین کاریهای پر دردسر ساز پارمیس خانم دوازه باز کردن است که با این کار محال ممکنه که برای ما مهمان نیاید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 11:20  توسط ساناز  | 

پارمیس خانم الان سه وچهار روزه که وارد دوازده ماهگی شده و بسیار هم شیطان از هر بلندی بالا میرود و از همان بلندی با سقوط پایین می آید تا به حال خسارت جانی هم در ناحیه دندان پیشانی و بینی به بار آورده است.

 دخترم یکی از سرگرمی های مورد علاقه اش بازی با نخ و کلاف است تنها بازی است که زمانش بیشتر از 5 دقیقه است چون تمام بازیهای پرنسس بیشتر از 3 دقیقه طول نمیکشد.

 اگر خیلی کار داشته باشم پارمیس را در تختش میگذارم و حفاظ تخت را میکشم تا با خیال راحت به کارم برسم ولی با مشاهده این عکس باید به فکر یه راه حل دیگر باشم.

      

 کارهای عملی پارمیس خانم در ماه جدید بدون تکیه بر جایی کاملا می ایستد و ایستاده سرسری میکند در خانه راه میرود و کلمه قار قار را خیلی دوست دارد و تکرار میکند با خواندن شعر مخصوص چشم وبینی وگوش و مو را نشان میدهد و برای خودش دست میزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 15:26  توسط ساناز  | 

دوهفنه پیش دخترم خیلی حالش بد بود سرمای شدیدی خورده بود تمام لپ بچه ام آب شده دیگه تا مدتی من پارمیس لپو ندارم.

 

پرنسس خیلی وقت بود که دادش حسام شو ندیده بود(پسرعموی پارمیس)از دیدن حسام ذوق زده شده بود طوری که از بغل حسام تکان نمی خورد.

 این هم اولین عکس دخترم در اولین شب طولانی سال (شب یلدا)که فقط در این شب به غیر از خرابکاری و شیطنت کار دیگه ای انجام نداد به همه خوراکیهای سر میز دست میزد میخورد به هم میریخت.

 

شاهزاده کوچولو پله های خانه مادر جونش رو مثل فرفره بالا میره انشاا...  پله های ترقی را هم مثل فرفره بالا بره.

               

 فکر کنم پرنسس در اسب سواری هم تبحر خاصی داشته باشد. خواهش میکنم در عکس به ژست دست دخترم توجه بفرمائید متوجه استعداد او میشوید.  

                     تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 9:42  توسط ساناز  |